روزنامه کیهان دقیقا سخنگو و نماینده گروهی است که حاکمیت بر ایران را ارث پدری خود می دانند. اصلا حاضر نیستند جور دیگری بیاندیشند که مبادا ذره ای درباره حقشان بر این مرز و بوم شبهه یا سوالی ایجاد شود. روزنامه ای که سالها است هیچ کس یک نسخه هم از آن نمی خرد ولی انتظار دارد حرفش در بین مردم خریدار داشته باشد.
سال ۱۳۷۶ در مرحله مقدماتی جام جهانی فوتبال تیم ایران به مربی گری آقای ویرا در شهر ملبورن در مقابل تیم استرالیا قرار گرفت. نتیجه دلچسب و شیرین بازی همه هموطنانمان را به خیابان کشاند. زن و مرد، پیر و جوان همگی از صعود تیم ملی فوتبال خوشحال بودیم. بازی درخشان سه یار افسانه ای یعنی علی دایی، کریم باقری و خداداد عزیزی همه را شگفت زده کرد خصوصا بعد از آنکه یکی از شهروندان استرالیایی به قصد توهین و شاید تضعیف روحیه اقدام به پاره کردن دروازه تیم ایران کرد و بازی برای دقایقی متوقف شد. همه یکصدا سربلندی هموطنانمان را در هر جای دنیا از خدا می خواستیم.
بعد از ۲۵ سال تیم ملی فوتبال ایران با مربی گری آقای کیروش گرچه ستاره های زیادی را به همراه دارد اما دل مردم با این تیم همراه نیست. جالب است که آقای کیروش که ایرانی نیست رنگ و بوی تزویر را خیلی واضح نمایان می کند. انگار سالها است که با جماعت بوقلمون صفت حاکم دم خور است و کمال همنشینی در او اثر کرده. به هر حال برد یا باختش هیچ تاثیری در امیدواری مردم در تثبیت عدالت اجتماعی و تزریق امید به دل مردم ندارد. در طی این مدت اتفاقات زیادی رخ داده ولی مهمترینش نمایان شدن چهره کریه و منحوس حکومت آخوندی به مردم ایران زمین است.
شخصا برای همه هموطنان گشایش و امید در مسیر آینده را آرزومندم و به امید شادی تک تک ایرانیان به درگاه خداوند دعا می کنم. روزی که هیچ کس خودش را در جایگاه خدا به مردم غالب نکند و همگی در پیشگاه خدا مسوول و پاسخگو باشیم.
پیش خودم فکر می کنم چرا با این حکومت مخالم. آیا مشکلات اقتصادی است که مرا به تفکری غیر همسو با رژیم وادار می کند؟ آیا تغییرات اقلیمی و خشکسالی های پیاپی و سوء مدیریت در کنترل بحران ها باعث تغییر نگرش من شده؟ آیا پاسخگو نبودن حاکمیت و گردن نگرفتن اشتباهات گذشته از سوی او انگیزه ای برای مخالفت شده؟ یا چیز دیگری است که زمینه ساز مخالفت مردم و من با عمامه داران است؟!
یقین دارم در هر کشوری مشکلات زیادی وجود دارد که مردم به آینده خودشان و همت منتخبین امیدوارند. ولی چرا امید به تغییر سیستم تفکر در حاکمیت از بین رفته؟ آیا سرکوب مخالفات و یکدست شدن حاکمیت است؟!
در اندیشه من زیبایی های خلقت وجود خداوند را در زندگی انسان یادآور میشود. انکار و منع این زیباییها در زندگی مردم انکار وجود باریتعالی و کفر مطلق است. آری می اندیشم شیطان مطلق بر جامعه ایران حاکم است که مردم را از دین و زندگی جدا کرده و در تفکرش به جز کفر و خرافه نیست. منع موسیقی و نهان کردن زن در پستوی خانه دو نمونه کوچکش هستند. نفی خلقت از دید من یعنی انکار خداوند.
امروز مخالفت با سیستم آخوندی در واقع حکم همان تبیین و تبین را دارد. حکم فریاد زدن یکتایی پروردگار و انکار هر چه بت پرستی است. حکم سنگ زدن به شیطان در رمی جمرات. حکم زن، زندگی و آزادی ...
می گویند از ملاصدرا در مورد جبر یا اختیار پرسیدند، و او نیز اشاره می کند تنها به اندازه بلند کردن یک پا از زمین مختاریم. به ناچار با بلند کردن پای دیگر بر زمین خواهیم افتاد. داستان زندگی آدمها را محدودیت ها و فرصت هایی که داشته است می سازد. اینکه تا چه حد با حفظ تعادل و در تعامل با دیگران توانسته به اهداف کوتاه مدت یا بلند مدت خود برسد. تاریخ کشورها نیز به همینگونه قابل بررسی است. فهمیدن اینکه در راستای اهداف دیگران حرکت می کنیم یا برای رسیدن به خواسته های به حق خود پا فشاری می کنیم تنها با گذشت زمان امکان پذیر است. در نهایت هر چه هست باید پذیرفت که ظلم و دروغ هیچ گاه پایدار نیست حتی اگر با قدرتمندترین ابزار یعنی خرافه همراه باشد. سالها مردم را از کشور راندند و گفتند که ایران در چهارچوب ایدیولوژی تبیین شده می بایست حرکت کند. بیانشان تمکین به قانونی است که برای سرپوش گذاشتن بر نواقص خود تصویب کرده بودند. مجلسشان نیابتی، رییس جمهورشان نیابتی، عدالتشان نیابتی و شاید رهبریشان هم نیابتی بوده. کسی چه می داند که در پس پرده چه خوب است و چه زشت؟! فتنه ای که بین مردم برپا کردند تا مگر چهره خودشان و کراهت وجودشان اندکی دیگر پابرجا بماند. سیاستی که سعی کرده عقل جوانها را تسخیر، آینده شان را تخربب و سلامت روحشان را زایل کند تا شاید این آفت، فرصتی بیشتر برای تکثیر و تزاید بیابد. آفتی به نام جمهوری! اسلامی! ایران! که تنها کلمه ایران اش ماندگار است و دو کلمه دیگرش دروغی محض بود که تحویل مردم دادند و با فریب و دروغ به نام زیبای ایران چسبانده شد.
زمان انقلاب سال ۵۷ شاهد بودیم که دولت انقلابی اقدام به مصادره اموال شهروندان و هم وطنانمان با قوانین تازه تاسیس خود کرد. کثیف تر از این کار مصادره مفاهیم و معانی توسط این رژیم است. شهادت هموطنانمان را به نام خود، فداکاری و حق طلبی را به نام خود، دین و اسلام را به نام خود، و احیانا مقاومت و مبارزه مردم علیه ظلم را به نام خود و برای خود تصور می کند. انگار اول تاریخ و آخر تاریخ به حضور ایدئولوژی ولایت فقیه پیوند خورده و مردم دنیا هم می بایست زیر پرچم او باشند. دستش برسد همه مردان را ختنه می کند و بر سر تمام زنان دنیا حجاب اجباری می گذارد.