سیکل معیوب

سیکل معیوب

جستن ، یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن
سیکل معیوب

سیکل معیوب

جستن ، یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن

پوپک (نادر نادرپور)

چون پوپکی که می رمد از زردی غروب

تا از دیار شب بگریزد به شهر روز،

خورشید هم گریخته است از دیار شب

اما پرش به خون شفق می خورد هنوز

 

من نیز پوپکم

من نیز از غروب غم بی امید خویش

خواهم که رو کنم به تو، ای صبح دلفروز

اما شب است و دفتر زرکوب آسمان

با آن خطوط میخی و ریز ستاره ها

از هم گشوده است و ورق می خورد هنوز

 

من پوپکم، گریخته از سرنوشت خویش

خونین شده ست کاکلم از پنجه ی عقاب

این پنجه، تاج بخت من از سر ربوده است

رنگین شده ست بال من از خون آفتاب

 

در چشم من، غبار شب و دانه های شن

پر کرده جای خواب فراموش گشته را

من پوپکم، گریخته از سرزمین خویش

در پشت سر گذاشته یاد گذشته را

 

اکنون شکسته بال تر از مرغ آفتاب

از بیم شب به سوی تو پرواز می کنم

ای آن که در نگاه تو خورشید خفته است

پرواز را به نام تو آغاز می کنم

هدفت را بشناس

شاید روزی بیاید و خودت را و نقات قوت و ضعف خودت را بشناسی. روزی بیاید که اطرافیانت را بشناسی و نیات پشت گفتار و رفتارشان را بدون سوگیری درک کنی. احتمالا همه آدمها از تو خوششان نیامده و نمی آید. و احتمالا قادر نخواهی بود که همه آدمها را با خودت همراه و هم مسیر کنی. ولی می توانی هدفت را در چهارچوب عقل و احساسات درست دنبال کنی. اینکه تا چه اندازه در طی مسیر موفق خواهی بود خدا می داند بس.