سیکل معیوب

سیکل معیوب

جستن ، یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن
سیکل معیوب

سیکل معیوب

جستن ، یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن

عنکبوت مقدس

اصلا مگر عنکبوت مقدس می شود. مگر گاو مقدس می شود، مگر هر مخلوق دیگری مقدس میشود که حالا شما یک نفر را به هر دلیل مقدس کرده اید و به ریش قبایتان برخورده که فلانی از راه دور فیلمی ساخته و آه و واویلا ...

دنیایمان را با هزار و یک مزخرف خراب کردید ..‌

تار و پود

یک زمانی مردم دور یک ایدئولوژی دینی جمع شدند و رهبرشان می گفت دلخوش به این مقدار نباشید که آب و برق را مجانی می کنم، ما شما را به مقام انسانیت می رسانیم! معنویت شما را و روحانیت شما را عظمت می دهیم! حالا مردم فهمیده اند که هیچ راهی برای رسیدن به عظمت انسانی وجود ندارد مگر اینکه ابتدا دنیایشان بر طبق کرامت انسان ساخته شود. 

در این مدت که اختیار در دست مدیران بوده، پایگاههای خدمات اجتماعی رایگان یک به یک به نفع مدیرانشان تخریب شدند و هزینه ای که دولت می بایست برای این خدمات بپردازد به بهانه صرفه جویی و سرمایه گذاری در مناطق محروم و ارتقای سطح رفاه اجتماعی از مردم دریغ شد. جالب اینجا است که این سرمایه به مصرف ذکر شده نرسید و بخش عظیمی از این سرمایه به اسم اختلاس و از جیب مردم خرج بلند پروازی های ایدئولوژیک منطقه ای و فرامنطقه ای شد. 

در طی این چهل و اندی سال از هر تریبون و به هر شیوه درست و نادرست شروع به فحاشی به رژیم پهلوی کردند و خدماتشان را در راستای اهداف استکبار جهانی و ضد اسلام معرفی کردند. حالا اما همان فحش ها به همان افراد برگشته است. وضعیت به گونه ای شده که مردم می دانند قرار نیست اصولا هیچ کس به فکرشان باشد و برایشان غمخواری کند. دیگر آن ایدئولوژی دینی توان جمع کردن مردم و هزینه کردن دنیایشان را برای رسیدن به آینده ای بهتر در آخرت ندارد. حالا مردم به فکر مهاجرتند تا بلکه نسل آینده شان را از دروغهایی که مدیران گفته اند و می گویند نجات بدهند تا مگر فرصت های پیش روی بهتری برای ساختن آینده در دستشان باشد.

هم اکنون ایران شبیه پارچه ای اعلا است که هر تار و پودش درآمده و می خواهد در متن پارچه ای دیگر خود را جا کند. پارچه ی ایران نخ نما شده و دیگر توان مقاومت ندارد. 

همانطور که ما در مورد گذشتگانمان به قضاوت نشسته ایم، آیندگان هم در موردمان قضاوت خواهند کرد. 

پسر مامان، دختر بابا

فرزندان باید روزی والدین خودشان را ترک کنند. این موضوع نه دلیل بر بی عاطفگی فرزندان است و نه خارج از طبیعت خلقت. پسر یا دختر قرار نیست جایگاه والد را‌ برای پدر و مادرش بازی کند. دانستن اینکه داری در مسیر رشد و تکامل خودت گام بر می داری و به هیچ کس ابدا ظلمی نکرده ای باعث می شود بتوانی زندگیت را در مدار تعادل قرار دهی.

پسر مامان بودن یا دختر بابا بودن باعث می شود که هیچ وقت نتوانی ترکشان کنی. بهانه بیمار بودنشان یا نیازمند بودنشان تنها باعث خواهد شد که آینده را متوقف به حضور در زمان حال کنی. برای آینده باید جنگید و حرکت کرد.

آیا جرات حرکت در مسیر آینده را داری؟

حس مشترک

برای فروریختن ساختمان برج متروپل در آبادان به خودمان حق می دهیم که ناراحت باشیم  عذاداری کنیم و به دنبال مسبب حادثه بگردیم. 

به یاد بیاورید که وقتی برج های دو قلو در آمریکا فرو ریخت چه حسی به شهروندان آمریکایی القا شد. آنجا که پیمانکارها و مهندسان کارشان را درست انجام دادند ولی نفرت پراکنی های ایدئولوژیک باعث حمله ای تروریستی شد. سر انجام حضور آمریکا در منطقه برای محافظت از شهروندانش و به دام انداختن مسبب حادثه یعنی بن لادن شروع شد و همین موضوع باعث شد که معادلات منطقه ای جدیدی شکل بگیرد. 

سالها با گفتن مرگ بر این کشور و آن کشور فقط چشمانمان را به روی حقیقت بستند و افیون نیستی را در رگ و پی مردمان این مرز و بوم تزریق کردند.

تداخل

این روزها به این فکر می کنم که تعارض منافع و اختلافات و سو تفاهم هایی که زندگی خودمان احساس می کنیم دلیلش این است که زندگی را درست نفهمیده ایم. هر سو تفاهم در واقع معلمی است که می خواهد به تو بیاموزد مسیر زندگیت را درست نرفته ای.